|
یا حق این می شه گفت اخرین شعری است که من گفتم داداش می گه تو بلد نیستی یه شعر مثل ادم حسابی بگی کاریش نمی شه کرد این شعرو خیلی دوست دارم و خیلی بیشتر که می تونستم تکمیلش کنم ولی حیف مغزم واسه بقیه اش راهنمام نمی شه بیت دومش پر اشکاله ولی یه تیکه شو خیلی دوست داشتم واسه همین بهش دست نزدم و این هم شطرنج من شطرنج بازی شروع شد همه به پیش همه فراری ان زمات و کیش رخ و وزیر همه می گن به سرباز برو کنار بچه...بو می دی ایش ... یکی یکی همشون فدا شدن زغم دوری جدا شدن کلید بهشت دست اوناس ولی شیطونا خدا شدن سربازا مردن نوبت اسبه رونق بازار رونق کسبه هر چی که خوردین ولی تموم شد مال حرومن بدون که غصبه خودمونیم ها...مردن این یکی خیلی می چسبه فیل گریز پا اگر چه چاقه خونش یه قصربدون طاقه پیامبرشون غذاش نمک بود عاشق نون و کباب داغه ... رخ و وزیز و شاه نمی خواهم درباره ی شان فکر کنم چون هنوز دوستشان دارم ... چون من هنوز خیلی بچه ام خیلی بچه خیلی 
|
مارات +عمومی , +
ویرایش در [-] || [-]
|
[04:12 ق.ظ] || [+]
Comments [] |
|